تبليغاتX
.:::DemonBatista.Ir:::. - Batista Unleashed Book (قسمت هشتم)

.:::DemonBatista.Ir:::.

Iranian Fansite Of The Animal Dave Batista

علائق

من چيزهاي مثبت زيادي در زندگي داشتم كه تاثير خوبي در خوشحال نمودن من مي گزاشتند . يكي از آنها دوستي با نام سوزانا بود . دختري كه در سال هفتم مدرسه با آن بودم . او يك سال از من جلوتر بود و وقتي من در واشنگتن به مدرسه مي رفتم ، تمام زندگيم تحت تاثير او قرار گرفت .

او نسبت به دختران عادي ديگر يك دانش آموز  بسيار خوب شناخته ميشد . من به محض اينكه او را ديدم احساس نمودم كه در عشق او فرو رفته ام . هر چند كه فاصله ي عشق تا  آن نگاه سطحي بسيار بود . شايد اگر شما هم جاي من بوديد چنين فرضي را داشتيد . او 5 فوت بلندي قامت داشت و هيچ گاه از ان حد زيادتر نشد. قامتي كه يك دختر را در سنين منحصر به فرد خود مي تواند برازنده تر نمايد . به خاطر اختلاف قدي كه داشتيم تبديل به يك زوج عجيب و غريب در مدرسه شده بوديم . تفاوتها بين ما به همين جا ختم نمي شد . ; او  تنها يك دانش آموز ممتاز و عالي نبود ، بلكه بعلاوه ي آن از يك زيبايي وصف ناپذيري بهره مند بود . همچنين كه هوش او مثال زدني بود .

پدر او براي دولت كار مي كرد و مادرش نيز معلم بود .شايد آنها تنها كساني بودند كه سعي داشتنند واقعا در زندگي من تاثيرات مثبت گذارند . بعد از مدتي من با مادر او به عنوان دبير خود ، روبرو شدم . نمي توان به جرات بگويم كه هرگز از كلاس او فرار نكردم اما در هر حال مادر سوزانا يكي از بهترين معلمهاي من شمرده مي شد و من هميشه براي او احترام فراواني قائل بودم  و كلاسهاي نيز با ساير كلاس ها تفاوتي عميق داشت .

من به آن صورت افسارگسيخته و ياغي نبودم و تنها احساس مي كردم  نمي توانم در مدرسه و دبيرستان فرد شايسته اي باشم . هميشه احساس من بر اين بود كه تفاوت عجيبي نسبت به سايرين دارم . هرگاه مردم كاري را انجام مي دادند من مايل بودم عكس آن كار را انجام دهم . نمونه اي از اين موضوع را در ورزش و رقص تجربه كردم . يعني در اوج عطش داشتن سايرين براي بازي فوتبال يا بيسبال  من علاقه داشتم تا در يك كاواره اي دوستانه "رقص بريك" انجام دهم . اين موضوع به طور بالعكس نيز صادق بود .

"رقص بريك" در دهه ي هشتاد كاملا مرسوم بود كه به نوعي هر كس مي توانست با آن به بهترين شكل خودنمايي كند . شما اگر در اين سبك يك رقاص ماهر بوديد ، مي توانستيد در اوج داشتن انرژي رقص با دستها يا سرتان زمين را لمس كنيد . اين كار با سبكهاي رپ و پاپ جلوه ي بيشتري مي يافت و يك موضوع كاملا جديد درزمان خود به شمار مي آمد . افرادي كه شغلشان رقصيدن بود كم نبودند و خيلي از دوستان من هم اين كار را انجام مي دادند . در مقاطعي از نوجواني تمام شب ها ، كار ما رقص بود و در نوع خود براي من تفريح فوق العاده اي محسوب ميشد .

اخيرا چند نفر به اين موضوع اشاره كردند كه برخي از حركات من در اينترانسم در wwe ، آميخته اي از همين نوع رقص است كه من عمدا از آن استفاده مي كنم كه البته من از اين موضوع كاملا بي خبر هستم . در ابتدا من زيادي آزادي عمل براي اينكار نداشتم و مجبور بودم تنها يك ورودي ساده داشته باشم . در واقع حركات فعلي من در ورودي به رينگم زماني ابداع شد كه وينس مكمن كمي دست من را بازتر گزاشت و آزادي عمل قابل قبولي  را در شكل گيري كاراكترم به من واگذار كرد . بعد از اين موضوع  يكي از كارهايي كه علاقه ي زيادي به انجام آن داشتم همين حركاتم در لحظه ي ورودي  بود كه مي توانم بگويم آنها جزئي از من هستند .

موزيكها و سبكهاي بسيار زيادي بودند كه كه به طرز قابل توجهي محو آنها مي گشتم . . مخصوصا با كارهاي گروه هايي مانند Fatboy و Grandmaster Flash كه هر كدام از آنها جزو ريشه هاي  سبك رپ در حال حاضر محسوب مي شوند . يك حقيقت مهم در حال حاضر اين است كه به عنوان بخشي از كودكيم هنوز هم آن گروهها را دوست دارم . من هميشه علائق زيادي را مي توانستم با هم تجربه كنم . در حال حاضر نيز مي توانم در عين اينكه به متال سنگين گوش مي دهم ، از سخت ترين سبك رپ نيز احساس لذت كنم . با اين همه از طرفداران سرسخت اپرا نيز هستم مخصوصا اگر Pavarotti باشد .

در سال اول دبيرستان من فوتبال نيز بازي مي كردم . البته اين فقط براي آن بود كه ساير بچه ها اين كار را انجا م مي دادند و من هم احساس مي كردم با توجه به شرايط من هم بايد اينكار را انجام دهم . اما مسئله اين بود كه بازي من افتضاح بودم . بدن سفت و زمخت من به هيچ وجه انعطاف نمي پذيرفت اما با اين حال تا سال سوم دبيرستان در پست دفاع آخر بازي ميكردم ولي تا آن موقع نيز فوتبال من بهتر نشد .

ادامه دارد ...

نوشته شده در جمعه نهم بهمن 1388ساعت 10:29 توسط جلال| |