.:::DemonBatista.Ir:::.
Iranian Fansite Of The Animal Dave Batista
سلام خدمت همه طرفداران و بازدیدکنندگان عزیز. بر همين اساس من يه 3 يا 4 روزي وقت گزاشتم و بيوگرافي Batista رو ترجمه و بعد هم در اختيار همه ي دوستان قرار دادم ولي بايد اعتراف کرد که زندگي Dave اينقدر حاشيه داره که 3 يا 4 روز کفاف بازگويي اين حواشي رو نميده .اين حرفها رو زدم که مقدمه اي بر شروع مطلب امروز داشته باشم.ديروز بود که بر حسب اتفاق بعضي از تيترهاي کتاب Batista Unleashed رو طي گشت و گذاري که داشتم ديدم و شايد مطلبي که با نام Welfare توجه بنده رو به خودش جلب کرد و امروز بر آن شدم که حتما اين مطلب رو به فارسي تغيير بدم و در اختيار شما بزارم.شايد در جريان باشيد که اين لغت معني "خوشبختي" و "رفاه" رو ميده و باتيستا اين مطلب رو با قلمي شيوا در کتابش جاي داده .در واقع باتيستا ميزان خوشبختي و رفاهش را کودکي بيان کرده و طي آن تاثير اعمال مادرش رو در ميزان خوشبختي به روي کاغذ آورده.اما کل مطلب از اين قراره : هميشه براي يک لحظه کودکيم را به ياد مي آورم .زماني که مادر من هيچ شغلي نداشت ولي خوشبختيم را در آنجا با چشم مي ديدم.مادرم هم خودش را خوشبخت مي دانست اما به هر حال او دو کودک کوچک داشت و مجبور بود براي گرسنه نماندن آنها کار کند.کار سخت.او بعد از مدتي سر کار رفت هر چند که ميزان مزد او کم بود.شغل او کفاف ادامه زندگي را نمي داد و او براي بدست آوردن پول اضافي خانه هاي مردم را نظافت مي کرد.من و خواهرم هيچ چيز نمي توانستيم نگاه داريم و هيچ چيز براي گذراندن فراغت خود نداشتيم.مادرم هم به فکر اين قضيه بود و شغلهايش رو به بهبودي بود و روز به روز در آمد خود را افزايش ميداد.در واقع با حقوق فعلي او ما حتي جاي مناسبي براي خوابيدن نداشتيم.بعد از مدتي او در سرويس پيام رساني (پيک) استخدام شد و سر انجام بعد از مدتها به DHL راه پيدا کرد.شايد استخدام او در "دي اچ ال"يک موهبت الهي براي ما بود .طوري که ورق زندگي ما را تاحدي برگرداند.شايد کار و زحمات مادرم در حال حاضر هم برايش غرور آفريني و سربلندي آفريده است به طوري که در حال حاضر به يک انسان آبرودار در محله ي Teamster Local 85 در سان فرانسيسکو شناخته ميشود.من در تمام عمرم هميشه و به خاطر همه چيز از او سپاسگذارم. ما در خيابان چهارهم که نزديک خيابان Divisadero و خيابان castro بود زندگي مي کرديم.و مدرسه ي من بين اين دو خيابان در واشنگتن دي سي واقع بود و در راه مدرسه تا خانه مان دو تا پارک وجود داشت ،يکي از آنها Buena. و ديگري VistaDuboce نام داشت که من با علاقه ي زيادم فقط مي توانستم آنها را از دور مشاهده کنم ،چرا که هزينه ي ورودي اين پارکها رو نداشتم . همچنين در راه خانه آپارتمانها و خانه هاي زيبايي رو ميديدم که انواع و اقسام مبلمان هاي زيبا را شاهد بودم که در آنها جاي داده شده بود.به هر حال من بايد فقط حسرت آن خانه ها را مي خوردم. يک روز مادرم يک تشک نرم و خوب از يکي از آشنايان گرفت و خواهر کوچکم بيشتر به آن احتياج داشت ولي من هم خيلي دوست داشتم روي آن بخوابم بنابران مادرم اين تشک را به گونه اي جالب بين ما تقسيم کرد.ما حتي براي حل مشکل فقدان مبلمان هم فکر انديشيديم و جعبه هاي شير را بگونه اي زيبا تزئئن کرديم و به جاي صندلي در آشپزخانه مان قرار داديم و با استفاده از قرره هاي سيمي يک ميز مناسب بين اين صندلي قرار داديم و تا سالها از آنها استفاده نموديم .حتي تا اين اواخر اين کار شيک بودن خود را حفظ کرد. مادرم پوشاک روزمره ي ما را از حراجي ها تهيه مي کرد .من به ياد دارم يک روز بعد از خريد يک جفت کفش برايم در راه مدرسه کف آن از کفشم جدا شد و من براي اينکه پاهايم خيس نشود يک تکه مقوا از سطل زباله برداشتم و در کف کفشم قرار دادم. خب دوستان عزيز فکر مي کنم براي امروز کافي بوده باشه و اين مطالب رو با استقبالي که از شما خواهم ديد،حتمي ادامه ميدم. ------------------------------- *عکس منتخب پست* ------------------------------------ -اسمارت بامب عزيز مرسي ازت.در مورد استوري لاين "سينا" با "باتيستا" و ادامه پيدا کردنش بايد گفت که خيلي پيچيدست.اگه از قضيه کين دور نشيم مي بينيم که "باتيستا" حتي يک استوري لاين هم مي تونه با کين داشته باشه.بالاخره اين کرمهايي که کين داره مي ريزه يه جا جبران بشه.حالا سينا و باتيستا هم در سامراسلم مسابقه اي دارند که امکان هر گونه دخالت از جانب کين و يا "جي بي ال"هست .پس واقعا سخته بگيم باتيستا و سينا استوري لاينشون ادامه پيدا مي کنه.معمولا تو کل ادوار تاريخ وقتي يک مسابقه خيلي اتفاقي و بدون هيچ "نامبر وان کانتندري" اتفاق ميفته در همون يک "پي پر ويو"قضيه ختم ميشه.حالا اين مسابقه ي سامراسلم هم همين ماجراست و معلوم نشد چرا "مايک آداميل" که يک فرد در ظاهر بي اطلاع در کشتي کچ بود و جز گزراشگري کار ديگه اي بلد نبود يهو مسابقه ي به اين مهمي رو ترتيب داد.قضيه واقعا بو داره و در حال حاضر شک دارم اين مسابقه برنده اي داشته باشه.در مورد اون ويديويي که خواستي هم فکر مي کنم داشته باشم و حتمي يا من يا فرهاد برات ميزاريم. دوستان گرامی تا پست بعد لحظات خوشی رو براتون آرزومندم.(جلال)
----------------------------------------
شاید من یک معذرت خواهی واسه مطالبی که قول داده بودم در مورد کتاب باتیستا ترجمه کنم و در خدمت شما بزرارم ُبهتون بدهکار باشم.به هر حال فکر می کنم یکی از بزرگترین دلایلی که ما اینجا رو به درخواست حمید باتیستا ی گل ایجاد کردیم اشاره به نکات اساسی زندگی Dave بود .
رفاه:

-موز مار جان ناراحتم کردي.چرا بايد شما رو فراموش کنم .من هميشه کسايي که ميان با عشق نظر مي دن رو تو خاطم دارم.
-only Batista جان ممنون که براي اولين بار نظر دادي.در مورد سوالتم بايد بگم که اون آدرسايي که مد نظرت هست رو دارم .منتها به دلايل امنيتي اينجا نمي تونم بگم
.شما آدرس ايميلتو بده من واستون به طور 100 در صد مي فرستم.موفق باشيد.
-حميد جان اون مسابقه اي که خواستي رو من ندارم ولي به احتمال زياد فرهاد داره .اونم که چند روزه رفته مسافرت و اگه اومد مي گم حتمي برات بزاره.در مورد پوستر هم حرفت درسته.اين "اينترفرنس" يا دخالت و نقش فردي که عکسش روي پوستر ها درج مي شه گاها هيچ ربطي به جريانات اتفاق افتاده در اون "پي پي وي" رو نداره ولي بعضا ديديم که خيلي هم تاثير گذار بوده مثل سوروايور سريس 2007 که نقش پر رنگ ادج رو به تصوير کشيد.حالا ميشه از همين نتيجه گرفت که نميشه در مور اون پوستر نظر قطعي رو داد فقط اميدوارم اينبار هم مثل سوروايور پارسال نقش باتيستا پررنگ باشه تا شايد بعد از چند وقت "باتيستا"رو با کمربند سنگين وزن ديده باشيم.
-رها خانوم در مورد فايلهاي زيپ ببخشيد که جسارت کرديم .اون مسابقه اي که در باتيستا و تيکر از بلند پرت ميشن مربوط به بکلش 2007 که تو پستهاي بعدي ميزاريمش.ممنون از شما.
-آقاي مرد هميشگي کشتي کچ .يه پيشنهاد داشتم برو با بزرگترت بيا.![]()
![]()
-سعيد جان به پسر خاله هات سلام برسون بگو بيان .ما خوشحال ميشيم نظرشون ببينيم.خيلي چاکريم.
-Bijan جان ببخشيد تو پست قبل نظرتون رو نديدم .يک کلمه گفتي من خيلي خجالت کشيدم.در مورد نظرت هم والا بايد بگيم اين حدس هم خيلي محتمله .به هر حا من از همون اول گفتم فکر کنم پانک هم به اين مسابقه اضافه بشه ولي بايد يک نکته اي رو در نظر گرفت که با اضافه شدن پانک به اين مسابقه تکليف کين و "جي بي ال" چي ميشه.آيا صرفا بايد منتظر دخالت کين تو اون مسابقه باشيم.ولي در مورد بردن باتيستا و يا سينا تو اون مسابقه و ادامه ي درگيري اين دو بايد بگم يکي از بهترين برنامه هايي هست که کمپاني مي تونه اجرا کنه ولي اگه تو نظرت نومرسي رو آنفورگيون مي کردي بهتر بود.حدس جالبي بود .بازم ممنون.
-آرمین جان لوگوتون رو قرار دادم .انشالاه تو کارت موفق باشی.
-آقا سعید در مورد این آقای مرد همیشگی که اومد فحاشی کرد باید بگم که فکر کردم نظرشو پاک نکنم بهتره.اینقدر طرفداران این وب با شعور هستند که به همچین آدمی نگاهم نکنند .به نظرم نباید بهانه دست این کوچولو داد.از قدیم گفتم به بچه اجازه بدید با دموکراسی کار کنه تا عقده ای نشه[نیشخند].در مورد داش سعیدم که کی گفته ما هواشو نداریم.اصلا باور کنید اگه کسایی مثل همین آقا سعید یا حمید باتیستای گل یا حتی خود شما اگه نبودید این وبلاگ مطمئنا به اینجا نمی رسید.ما همیشه گفتیم به خاطر این لطف سعید و حمید و بقیه باید دستشون بوسید.ممنون ازت.
-"یک آشنای" عزیز والا وقتی حرف انجمن BBC رو وسط کشيدي فکرم هنوز که هنوزه مشغوله که شما کدوم يک از بچه هاياونجايي ولي به يک نتايجي هم رسيدم و فکر کنم شناختمت[رضایت] به هر حال خيلي ممنون که مياي نظر ميدي .من به خاطري که بچه هاي اونجا خيلي راحت بودم هميشه فعاليت داشتم و واقعا هيچوقت اون مکان خدابيامرز رو فراموش نمي کنم چون همه بچزش مثل شما بامرامو گل بودن.باز بيا پيش ما.



